تبليغاتX
داران
ادبیات و شعر
عزیزم هر که هستی هر که بودی

اگر سرشار عطری یا که عودی

به پایت می دهم جان تا بدانی

تو را من دوست دارم تا حدودی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:54  توسط علی باباجانی | 

مروری بر حماسه قاسم

 

«باغ فردوس» عنوان شعرهای حماسی شاعر كرمانشاهی، الهام كرمانشاهی است. نام اصلی این شاعر میرزا احمد كرمانشاهی است كه در 1264 هـ .ق متولد شد و در 1325 هـ . ق دارفانی را وداع گفت.

الهامی این توفیق را پیدا كرده است كه حماسه كربلا را به صورت منظوم بسراید. شعرهای او به سبك شاهنامه و بر وزن شاهنامه است. در این‌جا نگاهی كوتاه داریم، به قسمتی از شعرهایی كه درباره حضرت قاسم سروده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 1:57  توسط علی باباجانی | 

         

تو که آهسته می آیی از آنسو

پر از زخمی پر از رنگ هیاهو

نگاهت آسمانی حرف دارد

الا ای ذوالجناح من حسین کو؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 21:18  توسط علی باباجانی | 

              

آبرو دادی زمین را دست آب آورترین

آسمان را شستی از شب ماه جاری در زمین

پر کشید ان دست و لبریز از گل خورشید شد

تا بچیند سایه ها را سایه های در کمین

قصۀ دنباله دار مشک تو ای ماه سبز

ریشه ریشه می شود جاری به نامت بر زمین 

آن تبسم های مسمومی که بر تو زخم کاشت

نیزه نیزه می شود خونگریه در فصل یقین

باورم کن دستهای تشنه ام پر می کشند

سوی دستان شما از این قفس از آستین

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 19:43  توسط علی باباجانی | 
نگاه نازنینش خواب می خواست      

عطش آن غنچه را بی تاب می خواست

چرا تیر سه شعله آی آتش

علی اصغر من آب می خواست

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 21:5  توسط علی باباجانی | 
از اسمان

بر سرمان

باران سنگک

می بارد

این همه سرشکستگی

از گندم ما را بس 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 2:55  توسط علی باباجانی | 
میخواستم شعر بگویم

تو نگذاشتی

میخواستم به تو فکر کنم

شعر نگذاشت

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 2:52  توسط علی باباجانی | 
تو چگونه میتوانی از قفس رها شوی

وقتی اسمان برای چشمهای تو

از قفس

قفس تر است

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 2:50  توسط علی باباجانی | 
زینب غم جانکاه خدا را میبرد

یک اینه از دشت بلا را میبرد

در سینه غم برادر و در دستش

خاکستر سرخ خیمه ها را میبرد

 

رسول

خواهر تو نوای بینوایی زینب

با صحبت سرخم اشنایی زینب

بعد از من و این حماسه عاشورا

خورشید و رسول کربلایی زینب

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 23:58  توسط علی باباجانی |