تبليغاتX
داران

باغ تبسم

 

باز روی شاخة خشک دلم

برگ‌های نوجوانی سبز شد

باز احساس پریدن می‌کنم

در دل من آسمانی سبز شد

*

دست من پر می‌شود از بوی گل

تا شکفتن از دلم سر می‌زند

روی دستم باز مثل یک خیال

شاپرک می‌روید و پر می‌زند

*

باز یاد کودکی افتاده‌ام

باز باران می‌شود همبازی‌ام

ماه از آن دور می‌گوید به ما

بچه‌های کوچه، من هم بازی‌ام!

*

آی گندمزارهای کودکی

روزهای رقصتان در باد کو؟

آن درخت روشنی که دائماً

از نگاهش سیب می‌افتاد، کو؟

 

*

دورم از دوران بودن‌های سبز

من به گل‌های خیالی دلخوشم

دیگر آن باغ تبسم زرد شد

من به یک جای خیالی دلخوشم

*

می‌شود با این همه، در ذهن خود

مثل باغ نوجوانی سبز بود

می‌شود با این همه، گنجشک شد

شادمان در آسمانی سبز بود

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 12:49 توسط علی باباجانی |

روز من نبود

هوا سرد بود. نشستم پشت فرمان و استارت زدم. ماشین روشن نشد. کلی با ماشین کلنجار رفتم ؛ اما بی فایده بود. از خیر ماشین گذشتم.درست نبود که اعصابم را اول صبحی خراب کنم. رفتم سراغ موتور. موتور را از حیاط بیرون آوردم و هندل زدم. معمولاً موتورم با اولین هندل روشن می شد. اما با اولین هندل که چه عرض کنم با بیستمین هندل هم روشن نشد. موتور هم به دادم نرسید. اول صبحی کم کم داشت حالم بد می شد. خسته و عرق ریزان موتور را به حیاط بردم و تصمییم گرفتم با ماشین راهی بروم. لابد می خواهید بگویید که ماشین نبود و خیابان ها شلوغ بود. نه اتفاقاً ماشین بود و با نیم ساعت تأخیر به سر کار رسیدم.

روز روز من نبود. همه اش به این فکر می کردم که دو وسیله در خانه دارم  و امروز یکی اش هم به دردم نخورد. تا ظهر فکر این بد بیاری ذهنم را مشغول کرد. ساعت کاری که تمام شد با بی حوصلگی به طرف خانه راه افتادم. بد جور به وسیله عادت کرده بودم. در راه به این فکر می کردم که بد نیست گاهی بدون وسیله بیرون بروم تا معتاد وسیله ام نشوم. در کنار این می توان به رفتارهای مردم در اتوبوس و خیابان بیشتر دقت کرد. اما باز کلافه بودم. به این فکر کردم که حالا چطور دو تا وسیله را ببرم تعمیرگاه. حتماً خرج روی دستم می گذارند. با هزار فکر و خیال و ناراحتی از بد بیاری، به نزدیکی خانه رسیدم. مسیر را باید پیاده می رفتم. همین طور که راه می رفتم ، یکدفعه پایم به جوی کنار خیابان فرو رفت. از بد حادثه هم کنار جو ، پل فلزی بود. ساق پایم به لبه ی پل خورد و حالم بد شد. خیس شدن کفش و شلوارم یک طرف ، درد ساق پایم هم مشکل را دو چندان کرده بود. به زمین و زمان بد و بیراه می گفتم و لنگ لنگان به خانه رسید. خواستم جیغ بلندی بکشم و بگویم: این چه مصیبتی است که از اول صبح مرا گرفتار کرده ، که این مصرع به یادم آمد: رسیده بود بلایی، ولی بخیر گذشت.

ماهنامه ی مه یار، شماره 3

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 9:7 توسط علی باباجانی |

نوحه ی رعد

 

پرچم سیاه ابر

روی ماه را گرفت

ناگهان

آسمان برق زد

رعد نوحه خواند

و دل ستاره ها شکست

ابر قطره قطره

بر زمین چکید

روی غنچه ها نشست

خاک بوی کربلا گرفت.


چاپ شده در همشهری بچه ها، شماره ی 5

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 18:24 توسط علی باباجانی |

پایتخت های شعر کودک و نوجوان در ایران[1]

 

تهران

در دهه ی شصت ، جلسات شعری در تهران برگزار می شد که مورد استقبال شاعران قرار می گرفت. محل برگزاری این جلسات در مجله ی کیهان بچه ها بود؛ تنها مجله ای که در آن دوران برای بچه ها به چاپ می رسید. کسانی که در این جلسه بودند ، در حال حاضر نام های آشنایی در ادبیات کودک و نوجوان هستند. مصطفی رحماندوست، جعفر ابراهیمی، جواد محقق، بیوک ملکی، افسانه شعبان نژاد، شکوه قاسم نیا ، اسدالله شعبانی ، وحید نیکخواه آزاد، داود لطف الله و چند شاعر دیگر..

شاعران در این جلسات شعرهای جدیدشان را می خواندند. شعرها نقد می شد و بعد از اصلاح  در مجله ی کیهان بچه ها به چاپ می رسید. همین باعث می شد که شاعران برای جلسه ی بعد اثر تازه ای خلق کنند و پر بارتر از قبل حضور یابند. یک نوع رقابت سالم هم به وجود می آمد و برای ادامه ی کار تشویق می شدند.

در این میان شاعرانی شهرستان بودند که تمایل داشتند شعر هایشان دیده شود. به همین خاطر شعر هایشان را برای مجله می فرستادند و در مجله نقد و بررسی می شد. اما این پایان کار نبود. بعضی از شاعران شهرستانی تصمیم گرفتند که به تهران بروند و در جلسات شعر شرکت کنند.مدتی بعد بعضی از این ها در تهران ماندگار شدند. اما برخی نتوانستند در تهران بمانند. این ها گاه گاهی رنج سفر را به جان می خریدند و خودشان را از شهرستان به جلسه می رساندند . محمود پوروهاب ، مجید ملا محمدی و ملیحه مهرپرور از شاعران شهرستانی این جلسات بودند.

در سال 1367مجله ی سروش نوجوان منتشر شد. این مجله که متعلق به گروه سنی نوجوانان بود در جذب نوجوانان موفق عمل کرد. شاعران نوجوانی به دفتر مجله می رفتند و شعرهایشان را برای قیصر امین پور و بیوک ملکی سردبیران مجله می خواندند. این مجله زمینه را برای رشد شاعران دیگری فراهم کرد. برخی از شاعران در تهران ساکن بودند، مثل آتوسا صالحی ، عباس تربن ، افشین علا، بابک نیک طلب، فاطمه سالاروند و پدرام پاک آیین. اما برخی دیگر از شهرستان به این مجله می رفتند و شعرهایشان در این مجله نقد می شد. سید سعید هاشمی ، علی باباجانی، شاهین رهنما، غلامرضا بکتاش ، سید احمد میرزاده از شاعران نوجوان دهه ی هفتاد بودند.

تا این جای کار ، تهران مرکز بزرگ فرهنگی و ادبی کودک و نوجوان بود. همه ی مجلات کودک و نوجوان در تهران به چاپ می رسید. شاعران مطرح در پایتخت به فعالیت می پرداختند. ناشران بزرگ کودک و نوجوان هم همین طور. مراکزی مثل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، شورای کتاب کودک، حوزه هنری سازمان تبلیغات و چند مرکز دیگر در تهران برای کودکان و نوجوانان کار می کردند. اما از استان های دیگر خبری نبود؛ انگار همه چیز در تهران خلاصه می شد.

با اتمام جنگ،فضا و فعالیت های فرهنگی مربوط به کودک و نوجوان در استان های دیگر گسترش پیدا کرد که به چند مورد آن اشاره می شود.

قم

 درباره ی قم اول به این نکته اشاره کنم که در سال 1367 چاپ مجله ی سلام بچه ها اتفاق افتاد و توانست خود را در دل مخاطبین خود جا دهد. سید علی کاشفی خوانساری در وبلاگ خودش مطلبی با عنوان قم پايتخت دوم ادبيات كودكان دارد که نوشته است: دوستى خواسته يادداشتى درباره جايگاه شهرستان قم در ادبيات كودك و نوجوان ايران بنويسم. فرصت مراجعه به كتاب‏ها و يادداشت‏هاى تحقيقى نيست و بايد به محفوظات اكتفا كنم؛ هرچند كه كوتاهى‏هايى را به دنبال داشته باشد.

تا جايى كه به ياد دارم آشيخ عباس قمى در سال‏هاى جوانى و در زمان حكومت مظفرالدين شاه شرحى بر يكى از شرح‏هاى كتاب نصاب الصبيان براى دانش‏آموزان نوشت كه در شهر قم به چاپ رسيد. قطعاً كتب مربوط به كودكان و نوجوانان تأليف‏يافته و انتشاريافته در شهر قم در دوره قاجار فراوان‏تر است.

در دوره ی پهلوى بايد از نقش غير قابل انكار قم در انتشار نشريات مذهبى براى دانش‏آموزان ياد كنم. مجله‏هاى نور دانش براى فرزندان، نجات نسل جوان و سالنامه آن، پيام شادى و نسل نو از آن جمله است. نقش آيات عظام و مراجع تقليدى چون مرحوم آيت‏الله العظمى گلپايگانى و حضرت آيت‏الله العظمى مكارم شيرازى در شكل‏گيرى و انتشار اين مجلات بسيار مهم، قابل توجه و شايسته تقدير است. در همان سال‏ها ناشران مختلفى به نشر كتاب‏هاى دينى براى كودكان در شهر قم پرداختند كه از ميان ناشران انتشارات »در راه حق« و از ميان نويسندگان افرادى چون شهيد مطهرى، آيت‏الله مكارم شيرازى، مرحوم مصطفى زمانى، محمود حكيمى، خسرو شاهى، فرزانه و... را مى‏توان نام برد. نشريات سابق و فعلى همچون كودك مسلمان، المهدى، پرواز، سلام بچه‏ها، پوپك، حديث زندگى، بشارت و... اين شهر را به دومين قطب مطبوعات كودك و نوجوان بدل ساخت. 2

 مجله ی سلام بچه ها فرصت خوبی برای شاعران قم شد و برگزاری جلسات شعر به شعر کودک و نوجوان قم رونق داد. در حال حاضر چندین انتشارات مهم در قم برای بچه ها کار می کنند و چندین مجله هم به چاپ می رسد. محمود پورهاب، مجید ملا محمدی، رابعه راد ، معصومه ملا محمدی ، سید سعید هاشمی، علی باباجانی، محمد رضا میرزایی، یحیی علوی فرد، سعید عسگری از شاعران قم هستند که کتاب هایی در زمینه ی شعر کودک و نوجوان به چاپ رسانده اند.

مشهد

انتشارات به نشر ، وابسته به آستان قدس رضوی است که گام بلندی را در استان خراسان رضوی برداشت. این انتشارات با چاپ آثار نویسندگان و شاعران کودک و نوجوان به فعالیت فرهنگی این استان رونق داد. شاعرانی که در مشهد ساکن بودند در همان جا ماندگار شدند و به فعالیت فرهنگی پرداختند. دو روزنامه ی قدس و خراسان هر هفته یک صفحه را به کودک و نوجوان اختصاص می دهد. از شاعران مطرح این استان می توان به سید احمد میرزاده ، عباسعلی سپاهی ، لیلا خیامی ، الهام حسینی زاوه ، معصومه سادات وزیری و منیره هاشمی اشاره کرد.

همدان

از بین شاعران مطرحی که در دهه شصت و هفتاد در تهران فعالیت می کردند، چند شاعر را می توان نام برد که زادگاه شان همدان بوده است. حتی مدتی را در استان خود به فعالیت فرهنگی می پرداختند. جواد محقق ، مصطفی رحماندوست ، مهدی الماسی ، عزت الله الوندی ، اسدالله شعبانی و شکوه قاسم نیا  شاعران همدانی ساکن تهران هستند.بعد از آن می توان به حمید هنرجو شاره کرد که متولد ملایر است و تا نوجوانی اش در استان همدان بوده است.

هم اکنون جلسات شعر در این استان برگزار می شود که در رشد و معرفی شاعران کودک و نوجوان تاثیر گذار است. برنامه‌ ی ماهیانه ی «شب ادبیات کودک و نوجوان همدان» هم یکی دیگر از اقدامات همدانی هاست.

 از شاعران جوان و موفق شعر کودک می توان به غلامرضا بکتاش ،  مریم زندی، شهلا شهبازی، حامد محقق و کمال شفیعی‌مشعوف اشاره کرد.

شیراز

استان فارس هم در این زمینه کار متفاوتی را انجام داد. البته ناشرانی در این استان هستند که در چاپ کتاب کودک و نوجوان فعالند ، اما مهمترین فعالیتی که در این استان صورت گرفته ، ایجاد رشته ی ادبیات کودک و نوجوان در دانشگاه شیراز است. در اریبهشت 1390 سومين همايش ادبيات كودك با محوريت شعر كودك و نوجوان در دانشگاه شيراز برگزار شد.این همایش همزمان با اولین دوره ی فارغ التحصیلی دانشجویان کارشناسی ادبیات کودک ونوجوان بود.

دکتر مرتضی خسرونژاد از چهره ی مطرح ادبیات کودک و نوجوان است که علاوه برفعالیت در دانشگاه کتاب های زیادی هم منتشر کرده است.

استان های دیگر

بعد  از این ها می توان به گیلان اشاره کرد که احمد خدادوست ، شاهین رهنما از شاعران مطرح این خطه هستند. استان سیستان و بلوچستان هم با چاپ مجله ی کودک مسلمان بلوچ زمینه را برای شعر کودک و نوجوان فراهم آورد ، ولی شاعر مطرحی از این عرصه برنخاسته است.



1.در نگارش این مقاله از نظریات اکثر شاعران بهره برده ام.

2.وبلاگ نویسنده.کاشفی

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 8:31 توسط علی باباجانی |

رازو نیازی با خدا در «تو را صدا می زنم»

 

تازه ترین کتاب کودک و نوجوان از باباجانی به بازار کتاب آمد: یک نفر از من می پرسد: مگر می شود که حیوانات با خدا حرف بزنند؟ من در جواب او این آیه از قرآن را خواندم: هر چه در آسمان ها و زمین است، به تسبیح خداوند مشغول است.

به گزارش خبرنگار شبستان، روانشناسان کودک بر این اعتقادند که تربیت کودک باید از طریق شیوه های غیرمستقیم صورت گیرد؛ زیرا این شیوه ها بسیار تاثیرگذارتر از روش های مستقیم و امر و نهی است. کتاب از بهترین راه هایی است که می توان به وسیله آن اخلاقیات، آموزه های دینی، خوبی ها و بایدها را به کودکان تزریق کرد و بدی و زشتی ها را  به آنها تذکر داد. کودکان با شخصیت های کتاب هم ذات پنداری و بسیاری از مسایل را از آنها تقلید می کنند. امروزه کتابهای کودک با وجود کثرت و تعدد فراوان از کیفیت مطلوبی برخوردار نیست و می توان گفت که بیشتر کتب کودک، بازاری است.

 

یکی از کتابهای خوبی که امسال در بیست و چهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب رونمایی شد "تو را صدا می زنم" بود. این کتاب نشان می دهد که نویسنده آن به خوبی با دنیای کودکان و روانشناسی آنها آشناست و با استفاده از همین آگاهی و دانش توانسته است نکات ظریف اخلاقی و دینی را به کودکان در قالب داستانهای کودکانه منتقل کند. داستانهایی که هر کدام از زبان حیوانات بیان شده و هر حیوانی بنا بر ویژگی و خصوصیات خود درس هایی به بچه ها می دهد که در راس آن شکرگزاری و قدرشناسی است.

 

"تو را صدا می زنم" که تحت تاثیر آیه یک سوره تغابن شکل گرفته است با همین آیه آغاز می شود و علی باباجانی درابتدای آن گفته است:

یک نفر از من می پرسد:

مگر می شود که حیوانات با خدا حرف بزنند؟

من در جواب او این آیه از قرآن را خواندم:

هر چه در آسمان ها و زمین است، به تسبیح خداوند مشغول است.

 

در این کتاب موجوداتی نظیر ماهی قرمز، بچه کانگورو، لاک پشت، فیل، کلاغ، مورچه، پلنگ، کرکس، یاکریم، سوسک با خدای خود درد و دل می کنند و خدا را به کمک می طلبند و از خدا می خواهند که مواظب خودشان و یا پدر و مادرشان باشد. کلاغ از خدا می خواهد که کمکش کند تا حواسش جمع باشد تا گول روباه را نخورد، طاووس خدا را شکر می کند که پاهای زشتی در کنار این همه زیبایی به او داده تا مغرور نشود و گربه نیز برای دختری که در سرما به وی غذا داده است، دعا می کند.

 

25 داستان یا به عبارت بهتر 25 نیایش در "تو را صدا می زنم" نه تنها راز و نیاز با خدا را به بچه ها آموزش می دهد بلکه آنها را به شیوه ای ظریف نسبت به بدیها هشدار و نسبت به خوبی ها تشویق می کند. داستان ذیل نمونه ای از داستان های این کتاب است که از زبان یاکریم نقل شده است:

خدایا!

مادرم از روی درخت افتاد

و بالش شکست

حالا نمی تواند پرواز کند

خدایا!

بال مادرم را خوب کن

تا برود غذا بیاورد

آخر من خیلی کوچکم (یاکریم)

 

"تو را صدا می زنم" علاوه بر محتوای خوب دارای تصویرگری جالبی است. در این زمینه پوپک مقبلی توانسته با کار زیبای خود به قلم روان و سلیس باباجانی کمک موثری کند. هر داستان دو صفحه از کتاب را اشغال کرده که یک صفحه متن و صفحه روبرو مختص تصویر آن داستان است.

 

علی باباجانی که دبیر بخش آموزش مجله سنجاقک است با اعتقاد بر اینکه بایسته ها و نبایسته ها باید به طور غیرمستقیم به کودکان گفته شود، به خبرنگار شبستان می گوید: کودکان و نوجوانان پند و اندرز دوست ندارد، بنابراین نویسنده کودک و نوجوان باید هنرمندان و ظریف با زبانی ساده و قابل فهم مسایل را به مخاطب تزریق کند تا مخاطب تلنگر بخورد و به فکر واداشته شود که مثلاً آیا فلان صفت زشت در من وجود دارد و یا فلان کار خوب را من انجام می دهم؟

 

باباجانی که تاکنون بیش از 20 عنوان کتاب به رشته تحریر درآورده است، در مورد" تو را صدا می زنم" اظهار داشت: در قرآن کریم آیات بی شماری با این مفهوم داریم که هر چه در آسمان و زمین است، به ذکر خداوند مشغول است. من از این آیات الهام گرفتم و سعی کردم با نگاهی نو به مقوله نیایش با پروردگار هستی به بچه ها بگویم که همه چیز از انسان تا حیوان به ذکر خداوند مشغول است.

 

گفتنی است، "تو را صدا می زنم" برای گروه سنی ب و ج به نویسندگی علی باباجانی و تصویرگری پوپک مقبلی در 62 صفحه با شمارگان 3000 نسخه و قیمت 2400 تومان (گلاسه) و 1750 (تحریر) توسط انتشارات امیرکبیر چاپ شده و روانه بازار شده است.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 10:40 توسط علی باباجانی |

تو را صدا می زنم

این کتاب جدیدم است که انتشارات امیر کبیر آن را به چاپ رسانده.

پنیر

 خدایا!

باز هم این روباه ناقلا

مرا گول زد،

من هم قار قار کردم

و پنیر از منقارم افتاد.

خدایا!

کاری کن حواسم جمع باشد

تا دیگر گول نخورم.

کلاغ

+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 19:5 توسط علی باباجانی |

اتل متل یه بابا نشانی کتاب هایم

نشانی کتاب هایم

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 18:13 توسط علی باباجانی |

 

معلّم

 

اتل متل یه بابا

تو کلاسش می‌شینم

درس دادن بابارو

توی کلاس می‌بینم

 

شاگرد بابا هستم

درسمو خوب می‌خونم

می‌خوام که بیست بگیرم

خوب و زرنگ بمونم

 

یه روز توی کلاسش

گفتم: «اجازه بابا!»

گفت که معلّمم من

بگو: «اجازه آقا!»

 

یه روز می‌خواستم امّا

برم به یک مغازه

من اشتباهی گفتم:

«آقا بابا اجازه!»

 

خندید و گفت: «عزیزم

من همیشه باهاتم

تو مدرسه معلّم

تو خونه هم باباتم

 

از کتاب: اتل متل یه بابا

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:15 توسط علی باباجانی |

فرشته‌ی شعر

تو مانند فرشته نرم و آرام

به سویم شادمان پر می‌گشایی

دلم پر می‌شود از رنگ و بویت

برایم شعر تازه می‌سرایی

*

تو گاهی می‌وزی در باغ ذهنم

دل گرم تو پر از رقص و شادی است

تو می‌روبی غبار غصه‌ها را

و می‌گویی که این غم‌ها زیادی است

*

تو می‌باری به رویم مثل باران

درونم می‌زند شعری جوانه

دل من می‌شکوفد مثل غنچه

درختی می‌شوم پر از ترانه

*

نمی‌دانم تو بارانی، نسیمی

تو آیا از اهالی بهاری؟

تو مثل چشمه صاف و ساده هستی

که می‌جوشی درونم گرم و جاری

*

همین که از خودم می‌پرسم این کیست

که در جان و دل من رخنه کرده

تو فوری می‌روی آرام از این‌جا

و پنهان می‌شوی آن سوی پرده

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 11:6 توسط علی باباجانی |

همه چيز درباره‌ي عيد با نويسنده‌ي قمي

  باباجانی هم شادم، هم غمگين؛ اما مطالعه می‌كنم

9 فروردين 1390 ساعت 11:48
علي باباجاني، شاعر و نويسنده‌ي حوزه‌ي كودك و نوجوان با اشاره به اين كه نوروز، هم برايش دلگير است و هم فرصتي براي ديدار اقوام، گفت: من در نوروز گاهي خوشحالم و گاهي غمگين؛ اما هميشه در فرصت‌هايي كه به دست مي‌آورم مطالعه مي‌كنم.
ايبنا نوجوان: علي باباجاني، شاعر و نويسنده‌ي ساكن قم است و در مجله‌ي سلام بچه‌ها و پوپك مشغول به كار است.

او درباره‌ي عيد نوروز به خبرنگار ما گفت: «نوروز برايم احساسي دلگير دارد، چون از فضا و دوستاني كه با آن‌ها انس گرفته‌ام هم‌چنين از كتاب و كتاب‌خانه دور مي‌شوم؛ اما از سويي براي ديدار اقوام دور و نزديك و دوستاني كه كم‌تر فرصتي براي ديدار آن‌ها دست مي‌دهد،  شادم. به قول معروف در اين ايام «دمدمي» مي‌شوم.»

شاعر «بهار كي مي‌آيد؟» افزود: «بارها پيش از نوروز كتاب‌ها و مطالب ناقصم را گردآوري كرده‌ام تا آن‌ها را كامل كنم؛ ولي عملاً كاري صورت نمي‌گيرد؛ اما بارها اتفاق افتاده كه از فرصت ديد و بازديد‌ها براي نوشتن ايده گرفته‌ام.»

او با اشاره به اين‌كه خاطراتش را مي‌نويسد، گفت: معمولاً خاطرات در ذهنم نمي‌مانند؛ اما يكي از اتفاق‌هاي نوروزي را تبديل به كتابي طنز كرده‌ام كه هنوز به ناشر نسپرده‌ام. نام اين كتاب را «روزهاي ساده‌ي يك خانواده‌ي سه‌نفري» گذاشته‌ام.»

او درباره‌ي كتاب «آنجا كه دلم جا ماند» گفت: «اين كتاب، سفرنامه‌اي است كه از مناطق جنگي نوشته‌ام. زمان حركت ما براي سفر نيز پيش از نوروز بود. من تلاش ‌كردم تمام نكات اين سفر را بنويسم و علاوه بر خاطرات، با رزمنده‌ها و نوجوانان نيز براي تكميل مطالبم صحبت كردم. اين كتاب سال 85 در جشنواره‌ي «ره‌آورد سرزمين نور» برگزيده شد.»

باباجاني با اشاره به اين كه هميشه در فرصت‌هايي كه به دست مي‌آورد مطالعه مي‌كند گفت: «يك سال عيد ميهمان داشتيم و من مانند هرسال تعدادي كتاب و مجله تهيه كرده بودم براي مطالعه، براي همين ميهمانان را به كتاب‌خانه دعوت كردم و هر كسي كتاب باب ميل خودش را يافت و همه مشغول مطالعه شديم. آن شب آنقدر سرگرم بوديم كه ناگهان يكي از دوستان به ما يادآوري كرد كه ساعت، يك بعد از نيمه شب شده است.»
 
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 10:3 توسط علی باباجانی |